تبلیغات
اهل درد


تا این وبلاگ زنده است این پست ثابت خواهد بود...!!



اسکناس را دیده ای؟

هر چه تکانش بدهی صدا نمیدهد...صدا ها برای پول خرد و سکه است...

آدم ها هم همینند،دانه درشت هایش بیصدا اند...

گمنــــــــــــــــام انـــد










برچسب ها : شهید گمنام ,  شهید ,  گمنامی , 

دسته بندی : شهدا , 



عاقد دوباره گفت : وکیلم ؟ ... پدر نبود
ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود

گفتند : رفته گل ... نه گلی گم ... دلش گرفت
یعنی که از اجازه بابا خبر نبود

هجده بهار منتظرش بود و برنگشت
آن فصل های سرد که بی درد سر نبود

ای کاش نامه ای ، خبری ، عطر چفیه ای
رویای دخترانه او بیشتر نبود

عکس پدر ، مقابل آیینه ، شمعدان
آن روز دور سفره به جز چشم تر نبود

عاقد دوباره گفت: وکیلم ؟ ... دلش شکست
یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود

او گفت: با اجازه بابا ، بله بله
مردی که غیر خاطره ای مختصر نبود. . .




میگفت می خواهم یه هدیه بفرستم جبهه ، به خاطر کوچکیش که ردش نمی کنید؟

  • همه همدیگر را نگاه کردند و گفتند:نه قبول میکنیم . حالا هدیه ات چی هست؟

به نوجوان سیزده چهارده ساله ای اشاره کرد و گفت: پسرم!





برچسب ها : aidn ,  شهید ,  شهدا ,  پدر شهدا ,  صبر والدین شهدا ,  هدیه ناقابل , 

دسته بندی : شهدا ,  عکس , 


خادم الشهداء؛ شهید محمد علی الله دادی ،فرمانده سابق تیپ الغدیر یزد عصر دیروز،       
در حمله بالگردهای توپدار صهیونیستی در استان قنیطره سوریه با
با شمار دیگری از همرزمانش به شهادت رسیدند.
 
خادم الشهداء؛ شهید محمد علی الله دادی ،فرمانده سابق تیپ الغدیر یزد عصر دیروز، در حمله بالگردهای توپدار صهیونیستی در استان قنیطره سوریه با شمار دیگری از هم رزمانش به شهادت رسید.


 برخی سایت های خبری اعلام کردند در واقعه دیروز ....

برای خواندن مشاهده ی کامل مطلب به ادامه مراجعه کنید




به فرمانده گفت : اگر رمز رو اعلام کردی و توی آب نپریدم، منو هل بده تو آب!
 فرمانده : اگه مطمئن نیستی میتونی برگردی.
 -نه، پرحرف امام ایستادم فقط میترسم دلم گیر خواهر کوچولوم باشه،
آخه توی یه  حادثه خانوادمو از دست دادم، الان هم خواهرم رو سپردم به همسایه ها.
 " خوش به حالش از همه زودتر شهید شد"




برچسب ها : شهید گمنام , 

دسته بندی : شهدا , 




ﻣﺼﺎﺣﺒﻪﮔﺮ: ﺗﺮﮐﺶ ﺧﻤﭙﺎﺭﻩ سینه‌اش ﺭُﻭ ﭼﺎﮎ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ.
 ﺭﻭی ﺯﻣﻴﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺯﻣﺰﻣﻪ می‌کرﺩ.
 ﺩﻭﺭﺑﻴﻦ ﺭُﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺎﻻی ﺳﺮﺵ.
 ﺩﺍﺷﺖ آﺧﺮﻳﻦ ﻧﻔﺴﺎﺷﻮ می‌زﺩ.
 ﺍﺯﺵ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﺍﻳﻦ ﻟﺤﻈﺎﺕ آﺧﺮ ﭼﻪ ﺣﺮفی ﺑﺮﺍی ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺍﺭی.
 ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﮔﻔﺖ: ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺸﻮﺭﻡ ﻣﻴ‌‌ﺨﻮﺍﻡ ﻭﻗتی ﺑﺮﺍی ﺧﻂ مقدم ﮐُﻤﭙُﻮﺕ می‌فرستن،
 ﻋﮑﺲ ﺭُﻭی ﮐﻤﭙﻮﺕﻫﺎ ﺭﻭ ﻧَﮑﻨﻦ!
ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﺿﺒﻂ ﻣﻴﺸﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ، ﻳﻪ ﺣﺮﻑِ ﺑﻬﺘﺮی ﺑﮕﻮ.
 ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﻃﻨﺎﺯی ﮔﻔﺖ: آﺧﻪ ﻧﻤﻴﺪﻭنی، ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﻬﻢ، ﺭُﺏ ﮔﻮﺟﻪ ﺍﻓتاده...!
 و لحظاتی بعد چشمانش را بست، لبخندی زد و شهید شد............"
شهید رضا قنبری، معروف به "شهید خندان"تهران سال 1364

عکسش رو نگاه خدایی هنوزم داره میخنده






ﻣﯿﺮﺳﺪ ﻋﯿﺪ ﻭ ﺩﻟﻬﺎ ﺷﺎﺩ ﻭﺧﺮﻡ /
ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﻓﮑﺮ ﺩﯾﺪﺍﺭﻧﺪ ﺑﺎ ﻫﻢ /
ﻫﻤﻪ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪﺳﻔﺮﻩ ﺑﭽﯿﻨﻨﺪ /
ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﻫﻔﺖ ﺳﯿﻨﻨﺪ /
ﻣﻨﻢ ﺩﺭ ﺳﻔﺮﻩ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﻔﺖ ﺳﯿﻦ ﺭﺍ /
ﻭﻟﯽ ﺗﻮﺍَﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﺎ ﺩﺍﻍ ﺯﻫﺮﺍ /
ﺑﻮﺩ ﺳﯿﻦ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﮐﯿﻦ /
ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺳﻨﮕﯿﻦ /
ﺑﺒﯿﻦ ﺑﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﺳﯿﻦ ﺩﻭﻣﻢ ﺭﺍ /
ﮐﻪ ﺳﻮﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺯﻫﺮﺍ /
ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺳﯿﻦ ﺳﻮﻡ ﺗﺎ ﺑﺴﻮﺯﯼ /
ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺳﻮﺧﺖ ﺑﯿﻦ ﮐﯿﻨﻪ ﺗﻮﺯﯼ /
ﺍﺯﯾﻦ ﻣﺎﺗﻢ ﺩﻝ ﺣﯿﺪﺭ ﻏﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ /
ﮐﻪ ﺳﯿﻦ ﭼﺎﺭﻣﻢ ﺳﻘﻂ ﺟﻨﯿﻦ ﺍﺳﺖ /
ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺳﻔﺮﻩ ﺳﯿﻦ ﭘﻨﺠﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ /
ﺳﺮ ﺳﺠﺎﺩﻩ ﺍﺵ ﺯﯾﻨﺐ ﺣﺰﯾﻦ ﺍﺳﺖ /
ﺷﺪﻩ ﺳﻔﺮﻩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﺷﺒﺎﻧﻪ /
ﺷﺸﻢ ﺳﯿﻦ،ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺳﻮﺕ ﻭ ﮐﻮﺭ ﺧﺎﻧﻪ/
ﭼﻪ ﮔﻮﯾﻢ ﺍﯼ ﻋﺰﯾﯿﺰ ﺍﺯﺳﯿﻦ ﺁﺧﺮ /
ﺑﻮﺩ ﺁﻥ، ﺳﯿﻨﻪ ﯼ ﻣﺠﺮﻭﺡ ﻣﺎﺩﺭ /












رمز فایل فشرده: "www.30stan.ir"





تعداد صفحات : 20 1 2 3 4 5 6 7 ...